|
فصل تازه (وبلاگي ديگر از ردپاي غربت ... | ||
|
موضوعات
پیوندها نظرسنجی آمار
|
تولد تولد تولدت مبارك
ادما دو دستن یا اونهایی که خرداد بدنیا اومدن یا اونایی که میخواست خرداد بدنیا بین
اشکی چکید بر زمین ... ![]() ![]() ![]() اشکی از چشمان یه دختر کوچولوی ناز ... ![]() ![]() ![]() روز تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی دمید ![]() ![]() ![]() حالا سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگی دختر کوچولو افزوده شده
حالا شده ۱۹ ساله و برای خود خانومی شده ...
خانومم می شنو ی ؟؟؟ ![]() ![]() ![]() از همه سو می گویند : ![]() ![]() ![]() تولد تولد تولدت مبارک سحر عزیزم
امیدوارم ۱۰۰ساله ... نه ... ۱۱۰ ساله نه ۱۲۰ ساله نه نه ایشاله همیشه زنده باشی
حالا که تولدته بگو ببینم چی زدی صورتت ؟!؟ سحرم با يه گل تولدت مبارك
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما میتونستیم این روز و پیش هم باشیم اما باز بهش بیا تو حقیقتم رنگ حقیقت بپاشیم! میخوام برات تو لاله جشن تولد بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون به جای شمع میخوام برات جیگرتو آتیش بزنم!! هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم ، هر و هر خنده کنم کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن تولدت مبارک... دست دست ...تولدت مبارک (نظر بدهید.) | بخش : تولد | نويسنده :
حميد نامور | لینک ثابت |
چه زود خودم را گم کردم و به پوچی رسیدم ...!
پ ن : خدایا با تک تک سلول های به استقبال مرگ می روم خدایا می خوام اسمون را با دست های خودم لمس کنم ...و آن لحظه هم فراموشت نمی کنم.. (نظر بدهید.) | بخش : تولد | نويسنده :
حميد نامور | لینک ثابت |
من او ندارم...هیچ موقع ان لحظه ای رو یادم نمی ره لحظه رفت ..اوهم رفت ... پ ن : بعد فهمیدم ان خودش بوده که دنبال لحظه می دویده که ببرتش ... پ ن ۲ : گاهی می گم خو ش به حال لحظه ... (نظر بدهید.) | بخش : تولد | نويسنده :
حميد نامور | لینک ثابت |
دوستت دارم به همه زبانهاي دنيا ... سایر صفحات وبلاگ 1 |
منو کاربری به وبلاگ فصل تازه خوش آمديد آرشیو صفحات وبلاگ
1 نویسندگان
گفتمان |
| کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد | ||